اين مقاله را به درخواست مدير محترم انتشارات "نشر رسانش نوين"، آقای علی نژاد برای مجموعه ای در مورد فرهنگ مازندران نوشتم. متاسفانه تکميل اين مجموعه به عقب افتاد. علاقه مندان می توانند از آن با ذکر ماخذ، استفاده کنند.
1. پيش درآمد
1. پيش درآمد
زمانی که از معماری بومی صحبت
می شود، تصاوير ساختمان های تکيه، سقا نفار و
امامزاده های منطقه ی مازندران ذهن خواننده را به خود مشغول
می کند. در حالی که مفهوم معماری بومی از وسعت بيشتری نسبت به اين
ساختمان ها، که ويژگی های معماری بومی را نيز دارند، برخوردار است.
معماری بومی در کنار معماری های ديگری قرار گرفته است، که در شرايط زمانی مختلفی
پديدار شده اند. چنانچه، اگر معماری های ديگری وجود نداشتند، ديگر
معماری بومی مفهومی نداشت.
در پژوهش های ميدانی کرانه ی
جنوبی مازندران در سال های 1382 تا 1384، که تحت عنوان؛ معماری و شهرسازی
در کرانه ی جنوبی دريای مازندران، با سرمايه ی کاشی سمنان صورت
گرفت و نشر رسانش نوين در سال 1392 آن را منتشر کرد، گونه هايی که
معماری اين ناحيه از کشور در مناطق تمرکز جمعيت از خود نشان دادند، در
دسته بندی زير قرار گرفتند:
·
معماری بومی يا معماری اصيل منطقه
·
معماری واسط، در حقيقت تحت تاثير معماری مناطق
ديگری است، اما هنوز خصوصيات معماری بومی را دارد.
·
معماری غيربومی، که در اثر ورود معماری غربی به ايران شکل
گرفته است.
هدف اين نوشتار معرفی و تشريح معماری بومی
در مازندران است، که در اثر بی توجهی در حال نابودی است.
2.
مقدمه
معماری بومی ريشه در ساخت مسکن دارد،
که توسط افراد بومی صورت می گيرد و در حقيقت در ساخت ساختمان های عمومی
مانند تکيه ها و سقاتالارها، در جزييات و ريزه کاری های خود به اوج
می رسد. به عبارتی ديگر، ويژگی معماری بومی را بايد در مصالح و تکنيک ساخت آن
جستجو کرد و نه در عمل کرد آن. همچنين معماری بومی اصيل محسوب می شود چون با يکی از اساسی ترين نیازهای انسان،
يعنی مسکن ارتباط دارد. اهميت ديگر معماری بومی از جهت هماهنگ بودن با شرايط
ويژه ی اقليمی است و مانند معماری کويری، در زمره ی معماری سازگار با
اقليم محسوب می شود. استفاده از مصالح محلی، تکنيک ساخت ويژه و شکل
پلان های مشخص، از ويژگی های اين معماری است، که دليلی ديگر برای اصيل شدن
معماری بومی منطقه ی مازندران به حساب می آيد.
به طور کلی معماری بومی در مقايسه
با معماری کلاسيک، که در محافل آکادمیک به آن پرداخته می شود، در مقام بالاتری
قرار می گيرد. چون اگر معماری آکادميک پژوهشگران را در جستجو و خلق اثری قرار
می دهد، معماری بومی خود مخلوقی است، که داراری جنبه های
آموزش دهنده است. در حقيقت، معماری بومی نتيجه ی کوشش های بشر در
طول تاريخ است و می توان آن را نمونه ای از کامل ترين شکل معماری
دانست. اين معماری خود آموزنده است و می تواند برای پژوهشگران و طراحان الگويی
به منظور دستيابی به اثری جديد دانست.
از ديگر مشخصه های معماری
بومی، عدم وجود هرگونه تزيينات در آن است. در اين معماری هم مصالح به کار رفته و
هم جزييات اجرايی آن کم ترين، اما کافی ترين است. کم و کافی در معماری
کلاسيک و آکادميک شده ی اروپا هنوز به عنوان يک اصل مسلم و پذيرفته شده است.
به همين دليل معماری بومی از اصالت و زيبايی عميق تری برخوردار می شود و
در زمره ی معماری های با ارزش نه تنها کشور ما، بلکه دنيا قرار
می گيرد.
متاسفانه در اثر بی توجهی،
اين معماری تا حدود زيادی نابود شده است و جای خود را به ويژه در دهه های
اخير به معماری بی مايه و بی ارزش معاصر داده است. چون يافتن ادبيات
لازم در باره ی معماری بومی مازندران کار ساده ای به نظر نرسيد، پايه ی
اين نوشتار بر مطالعات ميدانی قرار گرفته است و پس ازچگونه بودن معماری بومی
مازندران، بعضی از نمونه های آن را در اين منطقه معرفی می کند.
1: نقشه ی
قائم شهر
3.
شهر با
خانه های بومی
در ابتدا نگاهی اجمالی به بستر
معماری بومی مازندران يا چگونگی شکل شهرها يا شهرنشينی اين منطقه می اندازيم،
که قدمت غالب آن ها به چندين سده يا حتی بيش از هزار
سال می رسد.
معماری بومی مترادف با معماری سنتی
است. منظور از معماری شکل ساختمان است، که در نقاط مختلف ايران به دليل شرايط
مختلف آب و هوايی، متنوع و دارای اشکال مختلف است. در حالی که چگونگی کنار هم
قرار گرفتن املاک و خانه ها يا به عبارت ديگر، شکل شهرها ظاهری مشابه را در
نقاط مختلف ايران از خود نشان می دهند. شکل آن ها هم تنها به شکل شهرهای
ايران مختص نمی شود و حتی شهرهای قرون وسطايی اروپا نيز از اين ويژگی ها
برخوردار است. اين شکل شهر در ادبيات معماری و شهرسازی به آگلومراتسيون معروف است.
شهرهای اين منطقه نيز دارای گذرهای پيچ درپيچ و لابيرنت مانند است. با
اين تفاوت، که در پشت حصارهای دراصل از شاخ و برگ گياهان، زمين های مورد
استفاده برای مصارف گوناگون قرار دارند. به اين ترتيب ، تفاوت زيادی بين شکل
شهرهای اين منطقه با شکل شهرهای نواحی مرکزی و کويری ايران يافت نمی شود و به
عبارتی ديگر شکل شهرهای مازندران همان گذرهای پيچ در پيچ شناخته شده در
شهرهای حاشيه ی کوير است. اين ادعا را پژوهش های ميدانی و مدارک
جمع آوری شده از منابع مختلف ثابت می کند. در اينجا نقشه ی قائم شهر
مشاهده می شود. در اين شهر، به خوبی گذرها و راه های ارتباطی قديمی ديده
می شود، که مانند بسياری از شهرهای ما با راه های ساخته شده برای رفت و
آمد وسايل نقليه ی موتوری بريده و قطع شده اند.
نحوه ی قرارگيری ساختمان ها
در زمين های شهرهای اين منطقه معروف به "برونگرا" هستند. معماری
"برونگرا" در برابر معماری "درونگرا" قرار می گيرد، که
در مناطق کويری ديده می شود. اگر در معماری برونگرا صفحه ی سفيدی را در
برابر خود قرار دهيم، ساختمان ها به شکل نقاط مشکی روی آن ديده می شوند.
در حالی که در معماری درونگرا، صفحه ی سياهی در برابر بيننده است، که در آن
حياط ها و فضاهای باز به شکل نقاط سفيد هستند.
در دوران اخير گذرها در شهرهای
مازندران، مانند شهرهای ديگر کشور، به دليل ناگزير بودن وارد شدن وسايل
نقليه ی موتوری به آن، عريض تر شده اند. مشکل بزرگی برای انجام اين
امر وجود نداشت چون تقريبا تمام املاک دارای معماری"برونگرا" هستند و
غالب آن ها با فاصله ی زيادی از معابر قرار گرفته اند. در شهرهای
کويری عريض نمودن معابر چون با فضاهای ساختمان موجود در آن درگير می شد، اين
امر نمی توانست عملی شود. اما عرضه ی عرصه ی خصوصی به فضاهای عمومی
شهر و معابر در شهرهای مازندران به دليل عدم وجود بنا در آن، مشکل بزرگی برای مالک
و شهر به وجود نمی آورد. معابر تنگی، که در مناطق مختلف شهری مازندران وجود
داشت، تبديل به گذرهای عريضی شدند، که در ظاهر خود را به همين دليل پيش تر
ذکر شده، متفاوت از شهرهای حاشيه ی کوير نشان می دهند.
متاسفانه به واسطه ی نزديکی شهرهای
استان مازندران به تهران و در نتيجه حجم بالای رفت و آمد توريست، موجبات
منقرض شدن معماری بومی اين شهرها فراهم شده است. اين واقعيت به ويژه در مناطق
مرکزی، پست و کنار دريای آن، بسيار مشهود است، در حالی که در شرق و غرب، و همچنين
مناطق کوهستانی استان مازندران هنوز معماری بومی ديده می شود.
دريا
|
||||||||||
معماری
بومی نابود شده
|
||||||||||
معماری
بومی در حال نابودی
|
||||||||||
معماری با
مصالح گياهی مناطق جنگلی
|
کوهستان
|
معماری با
مصالح خاکی نواحی کويری
|
||||||||
معماری با
مصالح گياهی مناطق جنگلی
|
2: پراکندگی، شکل و وضعيت معماری بومی در مازندران
4.
مصالح،
فيزيک، اشکال پلان و تنوع معماری بومی مازندران
معماری بومی مازندران هم در
کرانه ی دريا و هم در جبهه ی شمالی کوهستان های البرز يافت
می شود. از آن جا که دستيابی به نقاط کوهستانی مازندران در همه جا
امکان پذير نيست، معماری بومی در مناطق کوهستانی از گزند نابودی در امان
مانده است و نمونه های بيشتری از آن به چشم می خورد. اين دو معماری
دارای تفاوت هايی هستند. در خانه های بومی مناطق پست و نزديک به دريا،
در امان نگهداشتن خانه از اثرات مخرب رطوبت موضوع اصلی است. در حالی که مشکل بزرگ خانه های
بومی در مناطق کوهستانی محفوظ بودن در برابر سرما مهم تر جلوه می کند. در
بيشتر موارد اينطور به نظر می رسد، که ساکنين مناطق شمالی ايران و از جمله
مازندران، روزهای گرم تابستان را در مناطق کوهستانی طی می کردند و در فصول
سرد سال در مناطق پست و کنار دريا اقامت داشتند. به عبارتی نوعی
"کوچ نشينی" نيز در اين منطقه وجود داشت. اين شکل زندگی، بايد به
احتمال زياد در سده ی اخير کمتر شده باشد زيرا نظام اجتماعی کشور، که شامل
اين منطقه نيز می شود، به دليل ورود به مرحله ی تازه ی اقتصادی و
تشکيلات اداری منظم و برقرار در طول سال، مانعی برای اين رفت و آمد شد و
به نوعی شهرنشينی را ايجاب کرد. به همين دليل اندازه و بزرگی خانه های بومی
برحسب موقعيت اجتماعی و قدرت مالی خانواده های پيش از اين تحول بستگی داشت.
اما مواردی نيز وجود دارد، که بنا به دلايل ديگری، مانند مدت اقامت، اثرگذار در
تصميم گيری برای اندازه ی اين خانه ها می شد.
مصالح مورد استفاده در معماری
بومی، قابل دسترس ترين است. به اين ترتيب، مناطق غربی کرانه ی جنوبی
دريای مازندران، که از جنگل های انبوه تری نسبت به شرق دريا برخوردار
است، دارای معماری تشکيل شده از مصالح گياهی است. وجود تنه ها، شاخه ها،
ساقه ها و حتی برگ های درختان، و همچنين ديگر اقسام گياهی در معماری غرب
دريای مازندران ويژگی آن است. هرچه به طرف شرق دريا نزديک می شويم، از سهم
مصالح گياهی کاسته و به مصالح خاکی اضافه می شود. تا آنجا که در بسياری از
نواحی مازندران مانند ساری يا بهشهر از دير باز معماری نزديک به معماری کويری
مناطق مرکزی ايران، شکل غالب معماری اين شهرها را تشکيل داده است. در معماری بومی
کوهستانی نيز سهم بيشتر مصالح گياهی نسبت به مصالح خاکی به چشم می خورد.
در معماری کلاسيک و آکادميک هر
ساختمان از سه قسمت اصلی تشکيل می شود: پايه، بدنه و تاج. اين
تقسيم بندی در مورد ساختمان های بومی مازندران نيز صادق است. يک معماری زيبا
کوشش می کند در گام نخست، اين سه را به شکلی منطقی طراحی و سپس با يکديگر
ترکيب کند.
پايه در معماری بومی مازندران چه
در شرق و چه در غرب و چه در کوهستان با مصالحی ساخته شده است، که مانع هدايت رطوبت
به ديوارها و در نتيجه به ساختمان شود. در شرق سنگ های رودخانه ای، در
کوهستان سنگ های کوهستانی و در غرب منطقه، تنه های ضخيم درخت ها
اين نقش را ايفا می کنند. در غرب گاهی قسمت اقامتی خانه را تا ارتفاعی که
سرگير نباشد، بالاتر از سطح زمين قرار می دهند. سقانفارها، که بيشتر در نقاط
مرکزی مازندران ديده می شود نيز ساختمانی اينگونه دارد.
قسمت بدنه، يا ديوارها عموما ترکيبی از تنه يا شاخه های ضخيم و
مصالح خاکی است. در نقاط کوهستانی، در جايی که درخت بسيار است، ديوارها با سيستم
"دارورچين" ساخته می شوند. اين سيستم زمانی است، که تنه های
درخت های پرداخت شده بر روی هم قرار می گيرند و در گوشه ها، که
تقريبا هميشه 90 درجه است، به يکديگر متصل می شوند. اگر انتهای تنه های
دو وجه عمود بر هم، داخل يکديگر بروند، فاصله ی بين تنه های درخت ها،
که بر روی هم قرار گرفته اند، به حداقل می رسد. اين شکل از ساختار
دارورچين را شايد بشود "دارورچين ظريف" ناميد. شکل ديگری از اين ساختار
نيز ديده می شود، که در آن تنه های درخت پرداخت نشده اند و انتهای آن ها
به طور کامل داخل يکديگر قرار نمی گيرند. در اين نوع ساختار درزهای گشادی بين
تنه های درختان بر روی هم به وجود می آيد، که بايد با گل پوشيده شوند.
اگر اين شيوه از ساختار دارورچين را "دارورچين ساده" بناميم، قابل تميز
دادن از شيوه ی
ديگر می شود. در نقاطی هم ديوارها از شاخه های ضخيم و نازک
درخت ها، که به شکل مورب در هم تنيده شده اند و فضاهای خالی مابين
آن ها با گل پوشيده می شود، ساختار ديوار را تشکيل می دهند. هرچه
به طرف شرق منطقه نزديک می شويم، سهم گل در ساخت اين ديوارها، که به
"زگالی" معروف هستند، بيشتر می شود.
اما پوشش سقف ها، که در حقيقت
همان تاج معماری کلاسيک است، شکل های متنوعی به خود می گيرند. در نقاط
پست، پوشش سقف با سفال انجام می شود. شکل های سفال اين پوشش متنوع است.
شکل قديمی آن مخروط های ناقصی هستند، که از جهت ارتفاع به دو نيمه ی
مساوی تقسيم شده اند و ساختار بسيار هوشمندانه ای را برای پوشاندن
سقف ها از خود نشان می دهند. اين شکل از سفال های پوشش سقف دارای
قدمتی طولانی است و در معماری نقاط ديگر دنيا نيز هنوز از آن استفاده می شود.
در شهرهای قديمی مرکز مازندران و گاهی در نقاط کوهستانی اين نوع پوشش سفال ديده
می شود. اما در شهرهای غربی مازندران سفال هايی ديده شدند، که به شکل
صفحه هايی به بزرگی 50x50 سانتيمتر بودند. اين صفخه ها از دو قسمت صاف و قسمتی مانند
استوانه ی در جهت ارتفاع بريده شده، هستند. قدمت اين نوع از سفال ها را
نمی توان به گذشته های دور نسبت داد. همچنين از چوب برای پوشش سقف
استفاده می شود. در نقاط کوهستانی، تخته هايی با ابعاد حدود 50x15x1.5 سانتيمتر
طوری بر روی هم قرار می گيرند، که از نفوذ آب باران به داخل ساختمان جلوگيری
می کنند. اين پوشش در اصطلاح محلی به "لت به سر" معروف
است. در مناطق غربی، حتی از ساقه های نازک گياهان، به ويژه برنج، که به
يکديگر بسته شده اند و به جارو شباهت دارند، برای پوشاندن سقف ها استفاده
می کنند. نزد افراد محلی اين پوشش موسوم به "شالی کش" است.
اين نوع پوشش هم از گياهانی غير از برنج در ديگر نقاط دنيا ديده می شود.
در کنار ساختار پايه، ديوارها و سقف های
شيبدار، يکی از عناصر مهم در معماری مازندران، ايوان يا بالکن هايی هستند، که
در طبقه ی فوقانی قرار دارند و ساختاری منحصر به فرد دارند. اين
ايوان ها، که دارای عرض بسيار کمی هستند، به وسيله ی ستون هايی از
سقف خانه آويزان شده اند. اين ايوان ها نيز گاهی به وسيله ی پله ای،
راه ورود به طبقه ی بالا هستند. در اين صورت معمولا طبقه ی زيرين انبار
و محل نگهداری چهاپايان است. چوب های مصرفی برای ساخت اين ايوان ها، به
ويژه ستون ها در مناطق شرقی دارای برش های تميز هستند، در حالی که، در
مناطق غربی به شکل خام و به اصطلاح، پرداخت نشده استفاده می شوند.
در معماری بومی مازندران پس از
قسمت های اصلی که در بالا به آن اشاره شد، ابتکارات ديگری برای قسمت های
ديگر ساختمان ديده می شود، که غالبا از جنس چوب است. پله ها يا
نردبان هايی که به شکل های مختلف در نقاط مختلف اين منطقه ساخته
می شود، انتهای تيرهای مورب ساختار سقف، زهوارهای درها، ستون ها و
سرستون ها نمونه هايی از اين ابتکارات است. درها و پنجره های چوبی
نيز از ظرافت های ساده برخوردار هستند. همچنين گاهی در خانه های بومی به
پنجره هايی برمی خوريم، که دارای پوشش هايی از جنس چوب هستند. اين
پوشش ها که به "پشت دری" معروف هستند، مانعی برای نفوذ گرما و
اشعه ی خورشيد و همچنين سرمای زمستان به داخل ساختمان هستند. چوب هايی
که در شرق مازندران در ساختمان مصرف می کنند، در مقايسه با غرب مازندران
بيشتر پرداخت شده است. به عبارت ديگر در غرب مصالح چوبی ساختمان ها به شکل
طبيعی خود استفاده می شوند و بر روی آن کار نمی کنند.
بر اساس پژوهش های ميدانی
انجام شده در مازندران، سازمان فضايی بناهای بومی در اشکال مختلف ديده شده است. به
عبارت ديگر، پلان خانه های بومی در مازندران به 3 شکل اصلی يافت می شد.
شکل اول، که ساده ترين سازمان
قرارگيری فضاها را نشان می دهد، فضاهايی هستند، که در کنار يکديگر و در يک
رديف قرار دارند. غالبا اين رديف فضاها رو به جنوب هستند و جلوی آن ها يک
فضای نيمه باز، که از سطح حياط يا فضای باز تنها چند ده سانتيمتر بالاتر قرار
دارد. ورود به اين فضاها از همين فضای نيمه باز ميسر است. گاهی فضاها به جز
از ورودی اصلی در فضای نيمه باز، از داخل نيز به وسيله ی يک در به
يکديگر متصل می شوند. در بسياری موارد، که شايد بتوان گفت يکی از
متداول ترين شکل اين نوع پلان است، خانه از سه فضا تشکيل می شود. ورودی
خانه از فضای ميانی است. اين فضا، فضای چندکاره است، و از جمله ورودی های
فضاهای کناری، در اينجا قرار دارد. اين شکل از پلان ها يک و يا دو طبقه هستند.
در اين شکل از پلان نيز طبقه ی همکف عموما ، انبار و محل نگهداری دام است.
راهرو
|
حياط
|
||||||||
راهرو
|
|||||||||
حياط
|
|||||||||
3: شکل های عمده ی پلان خانه های بومی در مازندران، از راست:
رديفی، T شکل و چهارراهی
شکل دوم پلان، زمانی است، که فضاها
به شکل يک T کنار يکديگر قرار گرفته اند. شايد بتوان گفت، اين شکل
پيشرفته ی سازمان رديفی است. زيرا در اين حالت، خانه دارای دو حياط، يکی رو
به آفتاب و يکی پشت به آفتاب می شود. بنابراين ساکنين می توانند اقامت
خود را در فصل های مختلف سال تغيير دهند و به اين ترتيب در تابستان ها
پشت به خورشيد و آفتاب بنشينند و در زمستان ها، رو به آفتاب. تفکر به وجود
آوردن اين پلان بسيار هوشمندانه بوده و قابل مقايسه با خانه های مشاهده شده
در اقليم گرم و کويری است، که فضاهايی با همين مشخصات و کيفيت دارند. با اين
تفاوت، که در مناطق مرکزی ايران، يک حياط وجود دارد و فضاها اطراف آن قرار دارند.
به اين ترتيب، خانه ها در مناطق کويری از وسعت زيادی برخوردار می شوند،
ولی در اين منطقه، زمين های کوچک نيز می توانند بستر اين نوع
خانه ها باشند. اين شکل از پلان بيشتر در مناطق شرقی مازندران و تنها با يک
طبقه ديده شده است.
شکل سوم پلان های اين منطقه،
شکل چليپايی و يا "چهارراهی" است. در اين حالت 4 فضا در 4 گوشه قرار
گرفته اند و به وسيله ی راهروهايی فاصله ی آن ها از يکديگر
حفظ شده است. اين شکل پلان نيز در مناطق مرکزی ايران و حاشيه ی کوير ديده شده
است و پيدايش آن را در اين منطقه، بايد نتيجه ی رفت و آمدهای
فرهنگی دانست. به اين ترتيب نمی توان به راحتی ريشه ی آن را تشخيص داد.
حتی اين نوع پلان را در معماری منطقه ی ترکمن نشين شرق دريای مازندران
نيز می توان يافت، که مطرح شدن فرهنگ خاور دور را هم در پيدايش اين شکل از
پلان ممکن می کند. به هر ترتيب، اين نوع پلان دارای آن هوشمندی پلان T شکل نيست و
بيشتر به نظر می رسد، که جنبه ی تظاهر و تجملی آن برای سازنده های
آن مهم بوده است. در کنار استقلال 4 فضای اين خانه ها، آن ها نيز
می تواند در فصل های مختلف از جهت دريافت آفتاب و يا فرار از آن قابل
استفاده باشند. اين پلان هم در ساختمان های يک طبقه و هم دو طبقه در منطقه
ديده می شود.
5.
نمونه های
معماری بومی در مازندران
اکنون مسايل مطرح شده در بالا در 7 نمونه تشريح خواهد شد. 2
نمونه در شرقی ترين قسمت، 2 نمونه در قسمت مرکزی و 3 نمونه در غربی ترين
قسمت مازندران. انتخاب نمونه ها نيز در هر قسمت طوری بوده است، که هم از
نواحی پست و جنب دريای مازندران باشد و هم در مناطق کوهستانی آن. اين
نمونه ها به ترتيب از سمت شرق و نواحی پست به اين شکل هستند:
رامسر
|
بابلسر
|
گلوگاه
|
منطقه ی
پست
|
||||||
شانه تراش
- جواهرده
|
پريجا
|
بيشه بنه
|
کوهستان
|
||||||
4: نمونه های مورد
بررسی و موقعيت آن ها
5-1. گلوگاه
5-1-1. گلوگاه در مرز استان
گلستان، شرقی ترين نمونه از شهرهای مازندران و در
کنار دريا، ديد از بلندی های جنوبی البرز.
5-1-2. يکی از گذرهای گلوگاه و نمونه ای از خانه های
بومی در آن. استفاده ی اشتباه از ايرانيت در
بازسازی ها جلب توجه می کند.
5-1-3. يک خانه ی بومی و نيازمند به مرمت در گلوگاه. ايوان
معلق اين خانه از عناصر بسيار مشخصه ی.معماری بومی اين منطقه است.
5-2.
بيشه بنه
5-2-1. نمای کلی از بيشه بنه در ارتفاعات جنوبی البرز و
گلوگاه به عنون شرقی ترين نمونه در مناطق
کوهستانی مازندران. اين دهکده همچنانکه در تصوير ديده می شود، در
ارتفاع نسبتا زيادی قرار دارد.
5-2-2. در دوران اخير سقف های ساخته شده با سفال های
سنتی و با قدمت فراوان، جای خود را به ورق های
فلزی و حتی ايرانيت های ساخته شده از آزبست داده اند.
5-2-3. چوب از مصالح مهم در ساختمان های بيشه بنه است. چوب هايی که در معماری اين منطقه
استفاده می شود، دارای برش های هستند و پيش از نصب در محل خود پرداخت
شده اند.
5-2-4. يکی از خانه های در اندازه ی بزرگ بيشه بنه. حصار اطراف زمين اين خانه تا حدود زيادی از مصالح
مدرن است. همچنين سقف ها نيز از جنس ورق های
فلزی ساخته شده اند، که آن هم از مصالح مدرن در معماری منطقه
محسوب می شود.
5-2-5. پله ها که از چوب پرداخت شده و بسيار ساده ساخته شده اند، از مشخصات معماری بيشه بنه و منطقه است.
5-2-6. تجمع چند خانه ی
بومی و محوطه ی آن در بيشه بنه.
5-3.
بابلسر
5-3-1. تصويری روزمره در مناطق قديمی شهر بابلسر، زوال و از هم پاچيدگی
ساختمان ها. بابلسر به دليل نزديکی به تهران، از حجم بالای توريست
برخوردار است. از اين جهت، خانه های قديمی هرروز در حال خراب شدن و
جايگزين شدن آن با معماری بی ارزش است.
5-3-2. يکی از گذرهای بابلسر، شهر واقع شده در منطقه ی پست، کنار دريا و نمونه ی مورد بررسی واقع در
مرکز استان. در اين تصوير به خوبی عريض نمودن گذرهای اصلی
و تنگ، که برای سهولت در رفت و آمد موتوری صورت
گرفته است، ديده می شود. همچنين ورود مصالح مدرن نيز به
عنوان حصار، که جای مصالح طبيعی، يعنی شاخه های کلفت و نازک درختان را گرفته
است، در اينجا قابل پی گيری است.
5-3-3. نمونه ای از مبالغه در بازسازی خانه ای در
بابلسر. همانگونه که در تصوير مشاهده می شود، در اينجا ديگر اثری از يک
خانه ی بومی ديده نمی شود.
5-4.پريجا
5-4-1. پريجا در مرکز مازندران و در منطقه ی کوهستانی ارتفاعات البرز، در 30 کيلومتری جنوب شهر
بابل قرار گرفته است. اين آبادی نمونه ی واقع در مرکز استان
در اين بررسی محسوب می شود. تصوير بالا تراکم پايين ساختمانی در پريجا را
در جنگل های اين محل نشان می دهد.
5-4-2. گذری در پريجا، که با فضای سبز باريکی محدود می شود. اين فضای سبز فاصله ای بين گذر و
خانه ها را به وجود می آورد.
5-4-3. يک خانه در پريجا با ساختار ديوار "دارورچين
ظريف". پس از ساختن ديوارها با تنه های درخت، در
پايان ديوارها با ملاتی به رنگ سفيد از خارج و همينطور در داخل
پوشيده می شوند.
5-4-4. ساختار دارورچين در خانه های پريجا از نزديک. همانطور که مشاهده می شود، تيرهای چوبی
تا حدودی پرداخت شده اند و نوع اتصال آن ها،
شکل "دارورچين ظريف" را نشان می دهد.
5-4-5.
در پريجا گاهی به شکل های غيرمتداولی از معماری برمی خوريم. در اينجا با راهروی سرپوشيده ای ارتباط بين
دو خانه برقرار شده است، که بيشتر در معماری ساختمان های صنعتی و در
معماری شهرهای اروپايی ديده می شود.
5-4-6. چوب مهم ترين جنس ساختمانی است، که در بسياری از عناصر معماری پريجا استفاده
می شود. در اينجا يک نردبان را مشاهده می کنيد.
ملات سفيد رنگی
که ديوارهای خارجی را می پوشانيد، در اينجا
ديوارهای داخل را نيز پوشانده است.
5-4-7. در اين تصوير استفاده از چوب در قسمت های مختلف ساختمانی در پريجا را مشاهده می کنيد،
که حکايت از با سابقه بودن اين هنر در منطقه را می کند.
5-4-8.
خانه و محوطه ی آن در پريجا. سقف خانه ها، چنانچه مشاهده می شود،
از جنس ورق فلزی است. اين جنس، جای پوشش به احتمال زياد "لت به سر"
اصلی خانه را گرفته است. شکل پلان غالب خانه های پريجا خطی، دو طبقه و تشکيل
شده از سه فضا در طبقه ی بالايی است. راه ورود از فضای وسط به قسمت زندگی
خانه و در طبقه ی بالا به وسيله ی پله هايی است، که عموما با
سنگ های کوهستانی موجود ساخته می شود.
5-5. شانه تراش
5-5-1. ديد از دهکده ی شانه تراش به دره ی دوهزار.
در اين تصوير به خوبی ارتفاع
شانه تراش تشخيص داده می شود، که نسبتا در ارتفاع بالايی قرار گرفته است.
شانه تراش يکی از آبادی های دره ی دوهزار واقع در جنوب شهر تنکابن ويکی از
غربی ترين نمونه های ما در کوهستان است. اين آبادی از امکانات شهری
زياد رخوردار نيست و اهالی آن با حداقل ها از جمله، حداقل
معماری زندگی می کنند.
5-5-2. گذر و چند خانه در شانه تراش. در افق تصوير
خانه هایغيربومی، که توسط افراد غيربومی ساخته شده
است، ديده می شود. اين خانه ها نه تنها با محيط
شانه تراش بيگانه است، بلکه وجود آن ها باعث تغيير تفکر ساختمان در اهالی
بومی می شود. اين ساختمان ها در راه از بين رفتن معماری
بومی، نقش بزرگی را ايفا
می کنند.
5-5-3. يک ساختمان در شانه تراش با ساختار ديوار موسوم به "زگالی".
خانه ها از دو فضای بر روی هم تشکيل شده اند، که به
واسطه ی شيب زياد محل، ورودی طبقه ی پايين از سمت پايين شيب و
ورودی طبقه بالا از سمت بالای شيب اتفاق
می افتد. طبقه ی پايين انبار و محل نگهداری دام
است، در حالی که در طبقه ی بالا، محل زندگی خانواده است.
5-5-4. ديوار زگالی در شانه تراش از نزديک. ديوارها پس از قرار دادن تيرهای چوبی تقريبا
خام به شکل مورب ساخته می شوند. سپس لابه لای
آن ها با ملاتی از گل ساده پوشيده می شود و در پايان روی آن را با اندودی
از همان گل می پوشانند.
5-5-5. در شانه تراش ديوارهايی با ساختار
"دارورچين" نيز ديده می شود. چون انتهای تيرها در
يکديگر قرار نگرفته اند، فاصله ای بين
آن ها به وجود آمده است.
اين فاصله ها را با گل می پوشانند
(دارورچين ساده).
5-5-6. پوشش سقف در شانه تراش با ساختار موسوم به "لت به سر". نگهداری از اين پوشش نياز به
رسيدگی مداوم دارد، که برای بسياری از اهالی بومی منطقه، کار
دشواری به نظر می رسد. از اين رو برای
آن ها ورق های فلزی، جايگزين مناسبی برای اين سقف ها می شوند،
که به ويژه در سال های اخير با ساخت خانه هايی از طرف افراد غيربومی در
منطقه، الگوی مناسب برای آن ها و نامناسب برای حفظ
معماری منطقه شده است.
5-6. رامسر
5-6-1. ديد به شهر رامسر از ارتفاعات جنوبی آن ، غربی ترين نمونه ی بررسی در مناطق پست مازندران،. نام
قديم رامسر "سخت سر" بوده است و يکی از شهرهای توريستی اين منطقه
است. فاصله ی دريا و کوه در اين شهر بسيار کم
است. همين ويژگی موجب بالا بودن درجه رطوبت شهر در
فصل گرم است.
5-6-2. يک خانه با معماری بومی در رامسر، که ديگر به ندرت در شهر به چشم می خورد. رامسر يکی از
شهرهای پر رفت و آمد از جهت توريست است و عاملی برای ويران شدن
اين معماری. همانگونه که در تصوير مشاهده می شود،
اين خانه تمام مشخصات معماری بومی منطقه را دارد؛ پلان خطی، بالکن
آويزان، در و پنجره های چوبی. تنها سقف آن با ورق
فلزی جايگزين شده است.
5-7.
جواهرده
5-7-1. نمای کلی قسمتی از جواهرده. جواهرده، که حکم ييلاق شهر رامسر را دارد، در حدود 27 کيلومتر در جنوب غربی
رامسر و در ارتفاع 1800 متری از سطح دريا و کوهای البرز
قرار دارد. خانه های جواهرده چون در حدود
دهه ی 1310 خورشيدی به وسيله ی بهمن سنگينی ويران شده اند،
به ندرت بتوان خانه ای با طول عمر بيش از اين يافت. به همين دليل
غلبه ی سقف های فلزی در نمای بام های شهر چشمگير است.
خانه های جواهرده پيش از اين فاجعه ساختار "دارورچين" و "زگالی"،
و همچنين پوشش سقف های سفال و "لت به سر" داشتند.
5-7-2. يک خانه ی بومی در جواهرده با سقف
"لت به سر"، که ديگر به ندرت در منطقه و به ويژه در جواهرده
ديده می شود. اين شهر، که آخرين نمونه ی بررسی ما در غرب
و کوهستان منطقه است، به دليل رفت و آمد نه تنها
توريست، بلکه افراد محلی و رامسر دارای اقتصاد پررونقی است. اين اقتصاد پررونق
متاسفانه باعث ايجاد خانه های نوساز و غريبه با معماری
منطقه و موجب بازسازی يا تخريب خانه های با معماری بومی
باقيمانده پس از زلزله شده است.
5-7-3. يکی از گذرهای دست نخورده در جواهرده. خانه های اين قسمت نيز تا حد زيادی شکل
اصلی خود را نگه داشته اند.
5-7-4. يک خانه با علائم مشخصه ی خانه های جواهرده؛ حجم مکعب-مستطيل، دو طبقه، ايوان آويزان به
سقف، که ورودی قسمت زندگی اين خانه است. پلان خانه های
جواهرده به شکل خطی است و از سه فضا تشکيل شده است. ورودی به
اين طبقه از فضای ميانی صورت می گيرد و دو فضای
ديگر در دو طرف فضای ورودی قرار دارد. فضای ورودی نيز
کاربری های مختلفی را دارد.
5-7-5. جزييات اجرايی يک خانه ی بومی در جواهرده. همچنانکه مشاهده می شود، ساختار ديوارها
با شيوه ی "دارورچين ساده" است.
5-7-6. بسياری از ساکنين رامسر تابستان های گرم و مرطوب اين شهر را در جواهرده سرمی کنند. براساس
قدرت مالی اين افراد، معماری خانه های آن ها شکل
می گيرد، که به ندرت در مواردی اقدام
آن ها به بازسازی خانه های بومی می انجامد. در بازسازی ها غالبا مبالغه ی
آن ها نيز ديده می شود. در اينجا يکی از خانه های بومی بازسازی شده
را با جزييات سرستون مربوط به معماری دوره ی قاجار مشاهده می کنيد. کارفرما
کوشش می کند تا با شبيه سازی اين سرستون به آن دوره، معماری خانه ی خود را
اصيل نشان دهد.
5-7-7. اجتماعی از خانه های غيربومی در کنار خانه های
بومی جواهرده. اين دهکده هميشه به جهت آب و هوای بسيار معتدلش، ييلاق
اهالی رامسر به دليل درجه ی رطوبت بالای اين شهر در تابستان بوده است. به نظر
می رسد، بااين که در دهه های اخير زندگی ييلاق و قشلاق در اين منطقه رو
به افول گذاشته باشد، اما در جواهرده چنين به نظر نمی رسد و ساخت
خانه های غيربومی رو به افزايش است. جواهرده حتی يکی از نقاط اقامت تابستانی
برای شهرهای دورتری مانند تهران نيز شده است.
6.
حرف آخر
با نظر به تاريخ شهرنشينی در
منطقه ی مازندران، امروز سخت بتوان گفت، که قدمت معماری در کدام منطقه ی
دريای مازندران بيشتر است. با توجه به يافته ها در بررسی های ميدانی نيز
همين سردرگمی را می توان پيدا کرد. از سويی معماری شرق مازندران را به دليل
پرداختن به مصالح و تفکر در جزييات ظريف را می توان دليلی بر سابقه ی آن
عنوان کرد و از سويی ديگر، استفاده از مصالح به شکل خام در غرب را، که ريشه ی
آن مطمئنا در ادوار گذشته ی طولانی قرار دارد، علتی برای قدمت معماری آن
ناحيه دانست. يافتن پاسخ برای اين پرسش نيازمند کاوش های بيشتری در معماری و
فرهنگ اين منطقه است.
اما متاسفانه معماری بومی در استان
مازندران در مقايسه با معماری بومی مناطق شرقی و غربی دريای مازندران،
استان های گلستان و گيلان، تا حد محو، نابود شده است. دلايل آن را بايد در
نزديک بودن شهرهای اين استان به تهران و همچنين جذاب بودن آن برای ديگر شهرهای
کشور به واسطه ی دريای مازندران جستجو کرد. درآمد ناشی از رفت و آمد
توريست، صاحبان خانه های بومی را در موقعيت رسيدگی به خانه ها قرار می دهد.
رسيدگی به خانه ها برای اهالی مازندران جنبه ی حياتی دارد، چه همين
خانه ها برای بسياری از اهالی اين مناطق منبع درآمد محسوب می شوند. همين
امر باعث آن شده است، که خانه ها ی بومی روندی را از مرمت ناشيانه تا
تخريب کامل و جايگزينی به وسيله ی خانه های بدون ارزش معماری را تجربه
کنند. به اين ترتيب، معماری بومی در مناطق مرکزی مازندران کم تر ديده
می شود و هرچه به طرف شرق و غرب منطقه نزديک می شويم، آثاری از آن را
می توان يافت.
از سويی ديگر، روند شهرسازی کنونی،
که در اثر تعريض معابر، موجب نزديک تر شدن بناها به معابر شده است، مالکين را
بر آن داشته است، تا امروز در بازسازی يا نوسازی خانه های خود مبالغه به خرج
داده و با استفاده از مصالح غيربومی و همچنين اشکال غيربومی بناها، اما به نظر آن ها
"مدرن"، هويت شهرهای اين منطقه را زير سوال ببرند.
يکی از مشکلات بزرگی که معماری
بومی در اين منطقه با آن روبه رو است، استفاده از مصالح غيربومی در باز و نوسازی
خانه های قديمی توسط اهالی يا حتی توسط کارشناسان نامطلع است. گذشته از
نارسايی های قانون برای جلوگيری از اينگونه بازسازی ها، حتی اگر گاهی
صاحبخانه ای هدف مرمت خانه را هم با توجه به نگهداری ساختمان اصلی داشته
باشد، به دليل کمبود آگاهی، در پايان تجربه ی موفقی نمی شود.
از چند دهه ی پيش سقف خانه های بومی اين منطقه با ورق های
فلزی پوشيده می شود. با اين که سفال نيز امروز جنسی ساخته شده در کارخانه است
و به طور کلی مصالح ساخته شده در کارخانه اصالت مصالح ساخته شده با دست را ندارند،
اما تفاوت بزرگی ميان سفال و ورق فلزی وجود دارد. دليل را بايد در سابقه ی
طولانی و چند هزار ساله ی سفال در معماری جستجو کرد. در حالی که ورق فلزی از قرن
پيش به عنوان مصالح ساختمانی مطرح شده است، سفال دارای سابقه ای از
دوره های پيش از آنتيک است. استفاده از ورق های فلزی نيز بيشتر در نواحی
پررونق اقتصادی، مانند شهرها ديده می شود. دليل آمدن ورق فلزی بر روی
سقف ها را شايد بتوان در جنبه ی تجملی و "مدرن" بودن آن هم
يافت. همچنين، چون ورق های فلزی عمر طولانی تری نسبت به مصالح ديگر
دارند و از طرفی ديگر، از استحکام بيشتری نيز برخوردار است، کاربرد آن را در
معماری بومی مازندران متداول کرده است. اما پوشش ديگری به نام ايرانيت، نه تنها
چون فاصله ی زيادی با مصالح سنتی دارد، بلکه به دليل دارا بودن مواد خطرآفرين
برای سلامتی آن، يعنی "آزبست"، بايد در ساختمان سازی اين منطقه
ممنوع اعلام شود. خانه های بومی زيادی در منطقه ديده می شود، که پوشش
اصلی سقف آن با صفحات ايرانيت جايگزين شده است. ايرانيت برای سلامتی افراد ساکن و
همچنين افراد در رفت و آمد در ساختمان های منطقه توليد بيماری های ريوی
و حتی سرطان می کند.
اما شکست خورده ترين تجربه ای که در مازندران در رابطه با
معماری بومی می توان يافت، تاسيس شهر جديدی به نام "انگتاب رود"
در دهه ی 1370 خورشيدی است. اين شهر جديد نهايت ناکارآمدی سازمان های
دولتی در رابطه با شهرسازی اين منطقه است. در حالی که مسئولين می توانستند
از اين فرصت برای طراحی و ساختن شهری با معماری بومی منطقه استفاده کنند، با عدم
آگاهی از مسئوليت خود و همچنين زد و بندهای پشت پرده، طراحی و ساخت اين شهر
توسط افراد بدون اطلاع از علم معماری روز صورت گرفت و اکنون اين شهر بسيار غريبه به
شکلی غمگين خود را در اين منطقه نشان می دهد.
نقش دولت در نگهداری از معماری بومی بدون ترديد بيش از هر شخص حقيقی يا
حقوقی ديگر است. در حقيقت دولت با تعيين سياست های سالم در نگهداری اين
ساختمان ها، می تواند نقش کليدی داشته باشد و قسمت مهمی از اين ماموريت
را به سرانجام رسانده باشد. اين سياست ها بايد به گونه ای باشد، که
صاحبان اين خانه ها خود تشويق به نگاهداری از آن ها شوند زيرا
بزرگ ترين عامل در حفظ معماری بومی، رفتار آگاهانه ی اهالی بومی با
ساختمان های اصيل خود است. از سويی ديگر، قوانين مربوط به صدور جواز ساختمان
نيز نياز به تجديدنظر دارد تا بتواند از تخريب بدون وقفه ی معماری بومی با
ارزش اين مناطق جلوگيری کند. اهميت معماری بومی تنها در نگاهداری از فرهنگ معماری
و شهرنشينی نيست، بلکه بقای آن در رابطه با شکل آينده ی شهرهای اين منطقه
نقشی اساسی دارد. و آن زمانی است، که معماران و کارشناسان آگاه، اين معماری را
الگويی برای طراحی ساختمان های خود و در نهايت شکل شهرهای آينده ی اين
منطقه قرار دهند. در غير اين صورت با توجه به روند کنونی، تا چندی ديگر بايد شاهد
از بين رفتن کامل نمونه های معماری بومی در استان مازندران باشيم.
6-1. در دهه ی 1370 خورشيدی، دولت وقت تصميم به انتقال اهالی روستايی به نام انگتاب رود، در
استان مازندران، واقع در جنوب آمل، که در جنگل اسکان داشتند، به
بيرون از جنگل را
می گيرد. به اين ترتيب، دولت می بايستی شهر جديدی را تاسيس
کند. بديهی است که اين فرصتی برای عينی ساختن خلاقيت ها
در زمينه ی معماری بومی بوده است. اما در عمل شهری
که هيچ گونه ارتباطی با اقليم و شرايط منطقه نداشت، با
بسياری کمبودها ساخته شد. در اين تصوير اجتماع چند خانه در
اين شهر جديد و چشم انداز آن ديده می شود.
6-2. يکی از گذرها در انگتاب رود. همانگونه که مشاهده
می شود، عرض بسيار زياد گذر، مصالح غير بومی و
در نهايت معماری غريبه بيش از هرچيز جلب توجه می کند.
6-3.معماری
خانه های انگتاب رود، که در آن بيش از هرچيز، بيگانگی آن با معماری بومی
منطقه جلب توجه می کند. مصالح استفاده شده در اين خانه ها مانند
بلوک های سيمانی، آجرهای فشاری، ايرانيت های پوشش سقف، پنجره های
آلومينيومی و در نهايت دروازه های از جنس فولاد، از مصالح بومی فاصله ی
زيادی دارد.
منبع تصوير 3، شهرداری قائم شهر است.
باقی تصاوير از آرشيو مهران دشتی است.
زمان برداشت تصاوير تابستان سال 1382 هنگام مطالعات ميدانی است.
مهران دشتی
Ann Arbor، تابستان 1393




































